-
خواهی امد...
جمعه 26 اسفندماه سال 1390 10:51
خواهی آمد . . . تو خواهی آمد ومن با گرمی بوسه ی تو دوباره عاشق خواهم شد ! دوباره عشق.... دوباره امید.... زندگی.... وتو . .
-
روزهای بی تو...
جمعه 26 اسفندماه سال 1390 10:21
امروز هم گذشت یه روز دیگه از روزهای بی تو بودن هنوز از این روزهای وحشتناک باقی مونده … تنهای تنها میون این همه آدم سخته. دلم میگیره وقتی بهش فکر میکنم وقتی نگاه می کنم وتا فرسنگها کسی را پشت و پناهم نمی بینم خسته شدم از این همه لبخند زورکی از این همه بهونه الکی ای کاش یه ذره فقط یه ذره شهامت داشتم اونوقت واسه پنهون...
-
حال شما ؟ احوال شما ؟
جمعه 26 اسفندماه سال 1390 10:15
-
سلام
چهارشنبه 24 اسفندماه سال 1390 18:08
-
نمی دانی تو...
چهارشنبه 24 اسفندماه سال 1390 17:50
زندگی با تو چه زیباست نمیدانی تو دل من غرق تمناست نمیدانی تو شوق دیدار تو در باغ دلم میشکفد بلبل مست تو تنهاست نمیدانی تو جز تو کس نیست که من منتظر او باشم دل من منتظر توست نمیدانی تو
-
حالا ما شدیم دوست خوبت ؟
سهشنبه 23 اسفندماه سال 1390 18:00
دوستان...... تو را دوست می دارند اما معشوق تو نیستند مراقب تو هستند اما از اقوام تو نیستند آنها آماده اند تا در درد تو شریک بشوند اما آنها بستگان خونی تو نیستند آنها...... دوستان هستند یک دوست واقعی همانند پدر سخت سرزنشت میکند همانند مادر غم تو را می خورد مثل یک خواهر سر به سرت می گذارد مثل یک برادر ادای تو را در می...
-
مطالب خواندنی 1
سهشنبه 23 اسفندماه سال 1390 17:41
-
مطالب خواندنی
سهشنبه 23 اسفندماه سال 1390 17:34
-
مطالب مورد نظرت ...
سهشنبه 23 اسفندماه سال 1390 17:11
-
دوستت دارم
دوشنبه 22 اسفندماه سال 1390 11:03
-
بیا
یکشنبه 14 اسفندماه سال 1390 16:22
لحظه ها همیشه خواستن که تورو بگیرن از من چه غریب و نا شناسه جاده به تو رسیدن همیشه یه چیزی بوده شوقت رو از دلم ربوده ولی یک تپش دل من از غمت جدا نبوده بیا .... بیا ...... بیا ..... یه روز چشاتو وا کنی میبینی من تموم شدم میبینی جام چه خالیه یا رفته ام پی خودم اگه یه روز و روزگار پیش خودت باز بشینی تموم این روزا رو جلو...
-
سکوت...
شنبه 13 اسفندماه سال 1390 18:44
می بینی سکوتم را؟ می بینی درماندگیم را ؟ می بینی نداشتنت چه بر سر فریاد خاموشم آورده است؟ می بینی دیگر رویای نداشتنت هم نمی تواند تن لرزه های شبانه ام را آرام کند؟ می بینی هق هق نگاهم چه سرد بر دیواره ی همیشه جاودانه ی نبودنت مشت می زند؟ می بینی ؟ دیگر شانه هایم تاب تحمل خستگی هایم را ندارد. دیگر حتی حسرت باران هم نمی...
-
تنهایی...
شنبه 13 اسفندماه سال 1390 18:32
رنج تلخ است ولی وقتی آن را به تنهایی می کشیم تا دوست را به یاری نخوانیم، برای او کاری می کنیم و این خود دل را شکیبا می کند طعم توفیق را می چشاند. و چه تلخ است لذت را "تنها" بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای ست "تنها" خوشبخت بودن در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است....
-
خسته ام
شنبه 13 اسفندماه سال 1390 18:25
به وسعت ندیدن نگاهت خسته ام طاقت دوری ندارم چگونه بشکافم فاصله های تمام نشدنی جدایی را چگونه بشکنم ثانیه های سنگین دوری را .
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 13 اسفندماه سال 1390 18:25
به وسعت ندیدن نگاهت خسته ام طاقت دوری ندارم چگونه بشکافم فاصله های تمام نشدنی جدایی را چگونه بشکنم ثانیه های سنگین دوری را .
-
احساس تنهایی
پنجشنبه 11 اسفندماه سال 1390 17:49
مدتی بود که دیگر احساس تنهایی نمی کردم ، از تنهایی دور بودم ، درد و دلم را به همدل زندگی ام می گفتم ، هیچ غم و غصه ای در دلم نبود ، اما اینک باید به استقبال تنهایی بروم… اینک که همدل من باید سفر کند قلبم دوباره همان قلب تنها خواهد شد… باز دلم ویرانه خواهد شد و باز تنهایی رفیقم خواهد شد… باز اشک در چشمانم جاری خواهد شد...
-
دلتنگی
پنجشنبه 11 اسفندماه سال 1390 17:47
وقتی تنهایی به سراغم می آید به تو می اندیشم. وقتی که فاصله ها بین من وتو خودنمایی می کنند بی اختیار دلم هوای تو را می کند.دوست دارم از تو بگویم و با تو بگویم دوست دارم با تو از آرزوهایم بگویم و از حسرت ها نبودنت دوست دارم دارم با تو از اشکهایی که در فراقت نوازشگر گونه هایم شده اند بگویم.دوست دارم با سخن بگویم.آیا صدای...
-
دلم خیلی گرفته
چهارشنبه 10 اسفندماه سال 1390 18:45
دارم دق می کنم تحمل ندارم دیگه خسته شدم دارم کم میارم دلم تنگ شده و دیگه نا ندارم همش فکر توام همش بی قرارم دیگه اشکی برام نمونده که بخوام برات گریه کنم فدای تو چشام دلم داره واسه تو پرپر میزنه تو رفتی و هنوز خیالت با منه بدون تو کجا برم کنار کی بشینم تو چشمای کی خیره شم خودم رو توش ببینم تو که نیستی به کی بگم چشاشو...
-
سکوت
سهشنبه 9 اسفندماه سال 1390 17:32
سکوت ، نگاه ، تو ، من هستم ، تو هم هستی در کنارم اما، سکوت بر لبانت جاریست جاری چون رود ... کلمات در ذهنت ، اما با زبانت دشمن بگو ، دوباره صدایم کن دوباره در ذهنت مرا به یاد بیاور اسمم ، یادم و نوشته هایم تقدیم به سادگی مهربان نگاهت نگاه کن ، ببین چه ساده شکستم چه ساده و تنها در بیچاره ترین روزنه های امید ، به فراموشی...
-
تو رو دوست دارم
دوشنبه 8 اسفندماه سال 1390 15:52
پرسید چقدر مرا دوست داری ؟ سکوتی کردم . چند لحظه به چشم هایش خیره شدم ... گفتم : دوستت دارم به آن اندازه ای که عاشقتم . عاشق یک عشق واقعی . عاشق تو ... عاشقی که برای رسیدن به تو لحظه شماری می کند . به عشق این لحظه های انتظار * دوستت دارم * . به اندازه ی تمام لحظات زندگیم تا آخر عمر عاشقتم ... به عشق اینکه تو را تا...